امروز دقیقا ۲ سال و ۵ ماه از افتتاح این وبلاگ می گذرد.
بنا به دلایل خاصی ترجیح می دهیم این وبلاگ را برای همیشه تعطیل کنیم.
برای همه دوستانی که در طی این چند مدت همراه ما بودند آرزوی موفقیت دارم.
خدانگهدار برای همیشه.....
سلام دوستان
سال نو رو به همگی تبریک میگم و امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادی و سلامتی و بهروزی رو پیش رو داشته باشید.
این وبلاگ 2 سال اداره شد و سال گذشته نیز با لطف و عنایت آقای جعفری و نظر و تائید ایشون به کار خودش ادامه داد. حال بعد از گذشت 2 سال وبلاگ یه تعطیلی 3 ماهه خواهد داشت و تا اوایل تیرماه مطلب و پست جدیدی به وبلاگ اضافه نخواهد شد مگر در موارد فوق ضروری. اما از تیر ماه به بعد وبلاگ کار خودش رو از سر میگیره با عنایت متداوم آقای جعفری عزیز.
ممنون که دراین 2 سال با ما همراه بودید امیدوارم ما رو از یاد نبرید.نظرات چه بسا کم اما دلگرم کننده شما ما رو سرپا نگه داشت که ادامه بدیم.امیدوارم بعد از این 3ماه با انرژی بیشتر در خدمت شما باشیم.خدانگهدار!
التماس دعا
تمنا , نیلوفر
سلام دوستان
طی هفته ی جاری آقای جعفری با 2 کار سینمایی قرارداد بستن.اولی با عنوان "هفت پله تا جهنم" به کارگردانی فریدون جیرانی سناریوی این کار را رضا درمیشیان نوشته و محمد رضا مفیدی هم تهیه کنندگی آن را به عهده گرفته است .
دومی با عنوان "بعد از ظهر سگی سگی" bad az zohre sagie) (sagi به کارگردانی مصطفی کیایی.< بعد از ظهر سگي سگي> را مصطفي كيايي خود به نگارش در آورده . نكته جالب درباره سوژه اين فيلم اين است كه كيايي قصد دارد هجويهاي درباره فيلم مطرح <آژانس شيشهاي > به كارگرداني ابراهيم حاتميكيا بسازد تمام صحنههاي اين فيلم در تهران فيلمبرداري ميشود.
فیلمبرداری این 2 کار از فروردین ماه آغاز میشه.
سلام دوستان عزیز.
امیدوارم حالتون خوب باشه و شاد باشید. من که خیلی شادم چون امروز 27 بهمن ماه وبلاگ 2 ساله شد. دقیقا 2 سال پیش این وبلاگ تاسیس شد و از سال 84 ما داریم این وب رو اداره می کنیم تا به امروز. امیدوارم این قدرت رو داشته باشیم که ادامه بدیم و شما هم با ما همراه باشید.
27 بهمن 84 تا 27 بهمن 86
راستش یک تولد کوچولو هم گرفتیم اینم کیکش!

در ضمن چند تا عکس هم براتون می گذارم از فضانوردان جام جهانی که CD 2 آن هم وارد بازار شده و عکسهای اون رو هم بعدا براتون قرار می دم.






خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه و باز هم با ما همراه باشید.
شاد پیروز و سربلند باشید.
فعلا.....
تئاتر جدید آقای جعفری که "مادر مانده ما در مانده" نام داشت به دلیل نداشتن وقت کافی متوقف شد.
روز شنبه ۶/۱۱/۸۶ جشن سالگرد شبکه جهانی جام جم در تالار دو هزار نفري شهر در جزيره کیش برگزار شد.در این جشن آقای جعفری نیز حضور داشتند که در نظرسنجی صورت گرفته توسط این شبکه از طرف مخاطبان شبکه جام جم در سراسر دنیا به عنوان بازیگر برگزیده انتخاب شدند.
برای دیدن عکس اینجا کلیک کنید.
سلام
فرا رسیدن عید سعید قربان و شب یلدا بر همه شما عزیزان و به ویژه آقای جعفری و خانواده عزیزشون مبارک......
فردا (جمعه ۳۰/۹/۸۶ ) ساعت 15:15 ظهر شاهد پخش تله فیلم هندوانه شب یلدا از شبکه اول خواهیم بود که اقای جعفری در یک سکانس ان به صورت افتخاری حضور دارند.
حتما نگاه کنید. 

امروز یه خبر داغ براتون میذارم. بخونید و لذت ببرید.
جعفری با حاتمی کیا به توافق نرسید
امیر جعفری برای بازی در فیلم سینمایی "دعوت" با ابراهیم حاتمی کیا کارگردان این فیلم به توافق نرسید.
این بازیگر سینما و تلویزیون درباره حضور خود در فیلک "دعوت" حاتمی کیا به مهر گفت: "برای بازی در این فیلم مذاکراتی رابا تهیه کننده آن و حاتمی کیا انجام دادم ولی به دلایلی از جمله مطابقت نداشتن نقش با خصوصیات بازی من حضورم در این فیلم میسر نشد و با این پروژه به توافق نرسیدم. هم اکنون با پروژه دیگری نیز قرارداد ندارم و مشغول خواندن چند فیلمنامه هستم."
حاتمی کیا تاکنون برای فیلم جدید خود با بازیگرانی چون محمدرضا فروتن . مهناز افشار. مریلا زارعی. ثریا قاسمی. حمیدرضا پگاه. لیلا اوتادی و سحر جعفری جوزانی قرارداد امضا و با بهرام رادان.محمدرضا گلزار. کتایون ریاحی و... مذاکره کرده که نتیجه این مذاکرات هنوز به صورت رسمی از سوی محمد پیر هادی اعلام نشده است.
بانی فیلم 14/9/86
روز گذشته مصاحبه ای به نقل از امیر جعفری روی خروجی خبرگزاری مهر منتشر که در روزنامه بانی فیلم چاپ شد. روابط عمومی پروژه "دعوت" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا با ارسال نمابری در خصوص صحبت های امیر جعفری توضیحاتی به بانی فیلم داد:
امیر جعفری فقط با بازیگردان فیلم مذاکره کرد
در پاسخ به مطلب منتشره در صفحه 2 مورخ 14/9/86 روزنامه وزین بانی فیلم به نقل از خبرگزاری مهر با عنوان جعفری با حاتمی کیا به توافق نرسید روابط عمومی فیلم "دعوت" خود را موظف به ادای توضیح میداند:
متأسفانه مطلب چاپ شده به هیچ وجه مقرون به صحت نیست و این بازیگر هرگز با حاتمی کیا و پیر هادی مذاکره ای نداشته و تنها پیشنهادی از سوی بازیگردان کار به ایشان جهت بازی در یک نقش فرعی ارائه شده بود که پس از بررسی جوانب و عدم تناسب و توانایی وی با نقش منتفی شد.
از آنجا که مسئول انتخاب بازیگر و بازیگردان مختار است برای انتخاب بازیگران مناسب با بازیگران مختلف صحبت و تبادل نظر کند این اتفاق به هیچ وجه به معنای مذاکره با کارگردان و تهیه کننده فیلم نیست و به منزله تأیید نهایی آن بازیگر تلقی نمی شود.
و اما توضیحات امیر جعفری:
به رضا ی "دعوت" نه گفتم ,نه حاتمی کیا
با سلام
احترما اینجانب امیر جعفری به این وسیله اعلام می کنم: بنده نه با ابراهیم حاتمی کیا و نه پروژه "دعوت", بلکه به یکی از شخصیتها در یکی از اپیزودها به نام "رضا" نه گفتم که به اعتراف روابط عمومی پروژه نقش کوچک ،تزئینی،فرعی، غیر قابل اعتنا و ... است.
ضمنا این نه را علی رغم میلم به خانم چیستا یثربی بازیگردان و نویسنده فیلمنامه گفته ام که شخصیت کم اهمیتی در آن پروژه نیست!! از آنجا که خود خانم یثربی به کوچک بودن این نقش اعتراف داشته و راه حل رفع آن را بداهه پردازی حین فیلم برداری و تمرین می دانستند و من نمی دانم هنگام فیلم برداری یک پروژه بزرگ با کارگردانی بزرگ نقش را از ابتدا نمی نویسند، بلکه کامل می کنند و عذرخواهی کردم و تا همین ساعت که این مطلب را می نویسم نمی دانستم در چنین شرایطی باید "بله" بگویم . من بازیگر بزرگی نیستم...دوست داشته و دارم در کار کارگردان بزرگی چون حاتمی کیا شخصیتی را بازی کنم که اگر بسیار بسیار کوچک ، ولی کامل باشد.
رضا کامل نبود و اصلا رضا شخصیت نبود ، بلکه به گفته خود خانم یثربی "تنفس مخاطب" بود و من ترجیح می دهم تنفس نباشم!!
با احترام - امیر جعفری
بانی فیلم 15/9/86
سعيد آقاخاني اين روزها در تدارك كارگرداني يك فيلم تلويزيوني با نام «هندوانه شب يلدا» است.
به گزارش روابط عمومي شبكه اول سيما، اين تله فيلم را «محمدرضا فاضلي» را براي گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه ميكند.
كار تصويربرداري اين تله فيلم از حدود دو هفته قبل در تهران آغاز شده است و تا به حال 25 درصد از
كار جلو دوربين محسن فرجي رفته است. در اين فيلم كه از حال و هواي كمدي دارد بازيگراني چون سيامك انصاري، مريم امير جلالي، امير جعفري، مهران غفوريان، محسن قاضيمرادي، رضا فيض نوروزي، حسين رفيعي، شهرام قائدي، امير نوري و علي صادقي حضور دارند.
فيلمنامه تله فيلم «هنوانه شب يلدا» را اصغر فرهادي نوشته است و داستان آن كه در شب يلدا ميگذرد، درباره يك هندوانه است كه شب يلدا توسط آدمهاي مختلف دست به دست ميچرخد و وارد زندگيهاي مختلف ميشود.
تلهفيلم «هندوانه شب يلدا» از شبكه اول سيما پخش خواهد شد.
سلام دوستان عزیز.
امروز نتایچ نظر سنجی میوه ممنوعه رو براتون می گذارم از همه عزیزانی که در این نظر سنجی شرکت کردند ممنونم.
بهترین بازیگر مرد: امیر جعفری ,استاد نصیریان
بهترین بازیگر زن:گوهر خیراندیش,هانیه توسلی,طناز طباطبایی
بهترین سکانسها: سکانس زندان جلال و پدرش و سکانس تقسیم ارث در خانه پدری
بهترین قسمت: قسمتی که حاجی دل به دریا زد و همه چی رو به قدسی گفت,قسمتی که جلال و پدرش در زندان صحبت کردند(29) .قسمت صحبت حاجی با خدا در مسجد.
بهترین دیالوگ/ چقدر گفتم زیاد لی لی به لالای زن نباید گذاشت زن و دختر تا بابا آب داد و حسنک کجایی خوند بسشه دیگه دارا انار دارد زیادیه.سرخی انار حواسشو پرت می کنه!!,
دیالوگ هایی که جلال و پدرش توی زندان گفتن و دیالوگ هایی که بین غزاله و مصطفی گفته می شد ...,
دیالوگاش فوق العاده بودن ولی اون سکانسی که میخواستن تقسیم ارث کنن و همه تو خونه حاجی جمع بودن دیالوگ های امیر جعفری خیلی خوب بود
بهترین فرد پشت صحنه: کارگردان آقای فتحی و احسان خواجه امیری,علیرضا نادری (دیالوگ نویس کار)
شاد باشید
فعلا....
سلام!
امروز براتون مصاحبه آقای جعفری با مجله ۴۰ چراغ رو گذاشتم. نتایج نظر سنجی میوه ممنوعه هم به زودی در وبلاگ قرار می گیره.
موفق باشید.
2- دو ماهي ميشود كه پدر شده و ميگويد همين باعث شده باورپذيرتر بتواند با شخصيت بچهاش اميرحسين در فيلم ارتباط برقرار كند و باورپذيرتر در مورد او بازي كند.
3- تئاتريها ميدانند كه امير جعفري چگونه ميتواند طيف متفاوت و متضادي از احساسات را در كوتاهترين زمان ممكن بازتاب دهد. ولي تماشاگران تلويزيون او را با «بدون شرح» كشف كردند به عنوان يك استعداد خالص در عرصه بازي طنز. ولي تا رمضان امسال طول كشيد تا ببينند اين «توشيروميفونه» وطني چگونه در عرصه درام نيز قدرت دارد.
4- ميگويد اصولاً آدم تنبلي است و ترجيح ميدهد بازيگري را فقط ادامه بدهد و به كارگرداني و نوشتن و از اين جور حرفها فكر نميكند، چون اينها مسئوليت و تعهد ميآورند و او هم حال و حوصله اين چيزها را ندارد. «وقتي تو به بزرگترهايي مثل آقاي انتظامي يا مثلاً آقاي شكيبايي يا پرستويي نگاه ميكني ميبيني لازم نيست براي موفق بودن حتماً كار ديگري بكني. خوب است تو در شاخه خودت بهترين شوي. اين نظر امروز من است و حالا ممكن است پسفردا عوض بشود.»
- جلال فتوحي شخصيتي متفاوت بود در ادامه كارهايت در چند وقت اخير. خودخواسته به اين سمت آمدي؟ شنيدهام ديگر نميخواهي سراغ طنز بروي، هر چند جلال هم خالي از طنز نبود.
دلم براش تنگ شده. به نظرم ما اصلاً بازيگر متفاوت نداريم، ما نقش متفاوت داريم. اصلاً متفاوت بازي كردن نيست. من همان امير جعفري هستم. بازي هر بازيگري امضاي خودش را دارد. پرويز پرستويي «مارمولك» همان پرويز پرستويي «آژانس شيشهاي» است، خود شخص پرويز پرستويي كه عوض نشده نقشش متفاوت نوشته شده. اينجا هم همين است؛ نقش متفاوت نوشته شده و متفاوت هم ديده ميشود به همين راحتي.
-آقاي فتحي در جايي گفته بود به امير جعفري گفتم: «اين نقش راه جديدي در زندگي بازيگريات است و نبايد از دستش بدهي» چه چيزي در اين نقش بود كه اين تفاوت را ايجاد ميكرد؟
بگذار در ادامه سؤال قبلت جواب اين سؤال را بدهم. اينكه ميخواهم ژانر طنز را ادامه بدهم يا نه؟ ما كشور عجيب و غريبي داريم. خنداندن مردم ما بسيار كار سختي است. اين چيزي نيست كه من فقط بخواهم بگويم، از قديمالايام گفتهاند و ميگويند. من فقط يك كم با خودم نشستم فكر كردم كه بازيگران بزرگ طنز الان كجا هستند؟ مثلاً ظهوري و فردين را نگاه كنيد. هر دوي اينها شايد به يك اندازه فيلم داشته باشند، اما حالا ظهوري كجا، فردين كجا؟ يعني فردين ماند آن بالا ولي ظهوري كجاست؟ برگرديم به اكبر عبدي. او كسي بود كه خود من به عشقش فيلم هنرپيشه را 12 بار رفتم سينما ديدم. واقعاً اكبر عبدي براي من يك سمبل عجيب و غريب است در بازيگري اما اگر نگاه كنيد الان او آن ارج و قرب سابق را، نه از ديد من كه از ديد مردم، ندارد. ايشان براي من استاد است و در آن شكي نيست، جسارت نباشد اما حرف من بحث ديگري است. من فقط با خودم فكر كردم كه خيلي دردناك است در مملكت ما وقتي تو طنز كار ميكني با خودشان ميگويند: «خب اين كه دارد طنز كار ميكند!» يا با يك لحني ميگويند: «اين كه بازيگر 90 قسمتي است.» در صورتي كه اصلاً اين نيست. اين خيلي كار سختي است، كار 90 قسمتي خيلي كار عجيب و غريبي است. داشتم چند روز پيش با حميد لولايي حرف ميزدم، به او گفتم: «وقتي تو داري كار طنز ميكني من بايد بزنم گاراژ. من اصلاً نميتوانم مثل تو كار كنم.» يكبار يك نفر از من پرسيد: «ديگر نميخواهي 90 قسمتي كار كني؟» جواب دادم: «ديگر در توانم نيست.» من مثل خيلي از اين سينماييها كه ادعايشان ميشود 90 قسمتي را، يا كارهاي طنز را نميكوبم. بگو نميتوانم انجام بدهم. نگو خيلي كار چيپي است! اين كار چيپي نيست كه تو بتواني 90 قسمت تماشاچي را پاي تلويزيون بنشاني. آقايي كه ميآيي اين حرف را ميزني اگر به خاطر چشم قشنگت داري اين را ميگويي يا به خاطر موهاي بورت، اين طوري نيست. 10 قسمت اول را تماشاچي تو به خاطر صورتت مينشيند و نگاه ميكند. براي 80 قسمت ديگر تو بايد در توان داشته باشي كه چيزي ارائه بدهي. من اينها را كه ديدم احساس كردم كه نهايتش ميخواهم چه بشوم؟ نهايت طنز كجاست؟ بچههاي ساعت خوش الان كجا هستند؟ هيچ كدام نيستند. از آن جمع فقط يك مهران مديري مانده يك رضا عطاران. به خدا خيلي از اينها بچههاي خوب و قوي بودند، منتها اين انگ روتين بازي كردن و بازيگر طنز بودن آدم را دچار افسردگي ميكند. يكي از بچههاي طنز بعد از «ميوه ممنوعه» زنگ زد به من و گفت: «دمت گرم روي ما را سفيد كردي كه نشان بدهيم بابا ما هم بلديم كار جدي بكنيم.» واقعيت همين است. كسي كه طنز بازي ميكند خيلي راحت ميتواند كار جدي بكند، چهار تا ابرو و پشت چشم آمدن و دو تا افه از روي شانه نگاه كردن كاري ندارد. هنر اين است تو بتواني بايستي و 120 قسمت تماشاچي را بخنداني. من اين طوري فكر ميكردم.
-اين را به بقيه هم گفته بودي كه بدانند حالا از بازيگري چه ميخواهي؟
دو، سه سال قبل با آقاي فتحي صحبت كردم كه يك نقش متفاوت به من بده، چون ميآمد تئاترهاي من را ميديد. من در تئاتر از 15-16 نقش اصلي كه داشتم 10 تاي آنها كاملاً جدي بود، اصلاً تراژدي و گريهدار بود. من ميدانستم كه خودم ميتوانم اين كار را بكنم، اما كسي اين ريسك را نميكرد. من بعد از «كمربندها را ببنديم» ديگر هيچ كاري نكردم. حتي ميتوانم بگويم اكثر 90 قسمتيها با من تماس ميگرفتند اما ديگر قبول نكردم، چون اول اينكه ديگر در توانم نبود، يعني چيز ديگري نداشتم ارائه بدهم، دوم هم اينكه داشتم وارد وادي ديگري ميشدم. يك فاز ديگر. واقعاً صبوري كردم تا آقاي فتحي تماس گرفتند و رفتم سر اين كار. وقتي سيناپس را خواندم ديدم كه اينجا جايي است كه ميشود يك چيز ديگري از خودت نشان بدهي كه آقا ما بلديم، آب نميبينيم. اگر ببينيم شناگرهاي ماهري هستيم. در يك گفتوگويي به من گفتند: «كي ميروي سراغ سينما؟» گفتم: «من به سينما احتياجي ندارم، سينما اگر ميخواهد بيايد دنبال من.» واقعاً واي از روزي كه بازيگرهاي تئاتر و تلويزيون وارد سينما بشوند. حمل بر خودستايي نباشد. ميدانيد جايزه اولي كه در تئاتر فجر گرفتم از كجا آمد؟ من دو شب پشت سر هم اجرا داشتم. «رژيستورها نميميرند» كه يك كار كاملاً كمدي بود و من نقش ناصرالدين شاه را داشتم در قالب كاريكاتور كه صداي انفجار خنده از اول نمايش شروع شد و تا آخر بود و براي يك بازيگر كمدي هيچ چيز از اين لذت بخشتر نيست. فردايش يك كار داشتم به اسم «يك دقيقه سكوت» كه اصلاً يك كار كاملاً تراژدي بود و اشك و فين فين تماشاچيها تا آخر كار بود. آن سال من با اكثريت آراي داوران، اساتيدي مثل آقاي سمندريان، اكبر رادي و رويا تيموريان و امين تارخ جايزه را گرفتم فقط به اين دليل گفتند بازيگر در دو نقش متفاوت در دو شب هم ما را گرياند و هم خنداند.
-بازخوردهاي بيروني و از طرف مردم هم اين طوري بود؟
كار مردم ما هم خيلي با مزه است. رفته بودم پارك شفق براي تمرين يك تئاتر جديد. چند تا پيرزن براي قدم زدن آمده بودند، به من گفتند: «آقا شما خيلي خوبي، خيلي فلاني. ديگر طنز كار نكني.
طنزت هم خوب است ها، اما اينطوري يك منش ديگر داشتي.»
* جلال فتوحي تيكهايي داشت كه خيلي در كل كار به چشم ميآمد. مثلاً بازي با تسبيح يا آب خوردن و... اين تيكها روي نقش اوليه بود يا خودت هم روي آن تأثيري داشتي؟
اين قدر متن خوب بود كه اصلاً احتياج نداشت كه يك بازيگر بيايد و بگويد فلان كار را هم بكنم. شايد در يك حركتهايي يا نگاههايي مثلاً پيشنهادي داشتم اما در كل نه. آب كه در متن بود اتفاقاً با آقاي نادري كه صحبت ميكرديم گفتم اين چه چيزي است؟ براي چه جلال اين قدر آب ميخورد؟ گفت: «جلال يك عطش دروني دارد يك بيقراري در وجودش هست كه اين آب را بايد بخورد.» آب براي اين نبود كه با آن رفع تشنگي بكند. او در حقيقت ميخواست آتش درونش را خاموش كند. پيشنهاد زنجير هم كه كاملاً مال خود آقاي فتحي بود. گفت: «يك چيزي ميخواهم دستت باشد كه بيقراريات را روي آن نشان بدهي.» به نظرم اينها روي درآوردن شخصيت خيلي كمك كرده بود.
* كار با علي نصيريان چطور بود؟ شنيدم به آقاي فتحي گفتهاي اول سكانسهاي تو را بگيرد بعد مال آقاي نصيريان را؟
بله. به اين دليل كه واقعاً سخت بود. آقاي نصيريان با تمام وجود بازي ميكردند. من حتي يك بار هم به خودشان گفتم: «آقاي نصيريان اگر ممكن است به چشمهاي من نگاه نكنيد» چون وقتي من را نگاه ميكردند اين قدر حس كار من را ميگرفت كه همه چيز را از ياد ميبردم. واقعاً سخت است. پيشكسوت آدم است، استاد نصيريان است. شب به ما متن جديد ميدادند فردايش سر حال همه متنها را حفظ كرده بودند و سر صحنه ميآمدند. من اصلاً خودم ميترسيدم و دويست بار متنم را تمرين ميكردم كه يك وقت كم نياورم و تپق نزنم و...
* بعضي از ديالوگهاي جلال فتوحي به شخصيتش نميخورد و براي يك دلال بازاري خيلي شاعرانه به نظر ميآمد. موافقي؟
عليرضا نادري به عنوان ديالوگنويس اين كار، اين قدر دامنه كلماتش گسترده است كه روي آدم تأثير ميگذارد. ما در يك صحنه داشتيم در زندان قزل حصار كار ميكرديم. خود معاون زندان آمد و گفت: آقا اين ديالوگها مال خودت است؟ گفتم: نه. گفت: ما اينجا يك زنداني داريم به اسم فري گودزيلا يا همچين چيزي، عين تو حرف ميزند، وقتي ميخواهد يك جمله بگويد صد تا شعر و ضربالمثل را به آن وصل ميكند. ميخواهم بگويم آدمهاي مختلفي از هر صنف و قشري داريم كه اين طوري حرف ميزنند. مردم ما عادت كردهاند به اين ديالوگهاي دم دستي كه در تلويزيون هم زياد است و مثلاً تا تلفن زنگ ميزند همه ميگويند: يعني كي ميتونه باشه؟! ما چون ديالوگهاي خوب مثل اين سريال كم داشتهايم برايمان كمي ثقيل به نظر ميرسد.
* حالا كه كار تمام شده ميخواهم بدانم خودت كدام سكانسش را بيشتر دوست داشتي و به دلت نشست؟
يكي همان صحنهاي كه جلال و پدرش در تقسيم ارث روبهرو ميشوند و حاجي به او ميگويد: دلال كنجي واسه من شدي منجي و... نميشود يكي را انتخاب كرد. اين قدر ديالوگها راحت و قشنگ بود كه عين باقلوا مينشست توي دهنت و واقعاً دوست داشتم ديالوگهايم را بخورم. يكي از دوستانم ميگفت: قشنگ معلومه داري با جملهها حال ميكني. خب مشخص بود، ما تا به حال كار اين طوري كم داشتهايم. باور كن الان من بعد از اين فيلمنامه خيلي سخت ميتوانم فيلمنامههاي ديگر را بخوانم و به مشكل برخوردهام. عينهو يك رمان خوب كه ميخواني و بعدش تا چند وقت خواندن كتابهاي ديگر برايت سخت ميشود. يك سكانس هم بود كه باز ميروم دفتر حاجي و ميگويم دو دقيقه آمدهام حرف بزنم و بروم. مخلص كلام دختره توره، پسره قلاب به دسته، باباهه هم اشپلخور قهاره. سرخت ميكنن ميذارن سر سفره ميخورنت، از ما گفتن بود يا علي. البته خيلي از ديالوگها را هم زدند متاسفانه، آخرش هم اين ديالوگ را خيلي دوست داشتم. حاجي خيلي خستهام. داغونم، دارم از تو آتيش ميگيرم. اي كاش نبودم. همين ديگه. هميشه از بچگي از كلمه كاشكي كاشكي بدم ميآمد الان به جاي روزي هزار دفعه خدايا شكرت ميگويم خدايا كاشكي، خدايا كاشكي، خدايا كاشكي. سكانس زندان را هم خيلي دوست داشتم. متنش را هم شايد 20 بار خواندم نه براي اينكه حفظش كنم چون از آن لذت ميبردم.
* بعضي قسمتها بازيهايت غلو شده نبود؟ شايد اين برميگردد به كار كردن با آقاي فتحي؟
اين در فرهنگ ماست. اتفاقاً من بعضي وقتها به اين بازيگراني كه مثلاً ميخواهند اداي آلپاچينو را دربياورند و مثل او نگاه كنند ميگويم اين كار را نكن، چون ما ايرانيها آن طور نگاه نميكنيم. من الان موقع حرف زدن 10 بار دستم را بالا و پايين ميكنم يا سرم را تكان ميدهم. ما ايرانيها اصولاً با بدنمان حرف ميزنيم. نميدانم حتي عاشق هم كه ميشويم با بدنمان ميشويم و مثلاً بدنمان كج ميشود. اين جزو فرهنگ ماست. به نظرم اتفاقاً اگر ما اين كارها را نكنيم از آن حالت رئالش خارج ميشود.
* نميدانم چرا همه دوست داشتند حاجي به هستي برسد؟
فكر ميكنم كاراكترهاي مثبت ما توي تلويزيون و سينما ديگر خيلي مثبت و روحانياند. همه چيزها خيلي خوب و قشنگ نشان داده ميشود. در صورتي كه اصلاً اين نيست. من واقعاً آدمهاي اين شكلي نديدهام. مردم هم همينطورياند. به همين خاطر آدمهاي خيلي مثبت را اصلاً نميپذيرند. يك آدم خيلي خوب ممكن است در خانهاش دعوا بكند، شيطنت هم بكند و هزار و يك كار ديگر اما آدم خوبي است. به همين خاطر مردم شخصيتهايي را كه يك كم خاكستري هستند بيشتر دوست دارند. براي اينكه واقعيت زندگي همين است.
* فكر كن قرار بود مصاحبه را تو تمام كني. چطوري اين كار را ميكردي؟
هيچي، نميدانم شايد يكهو تو يك سؤال ميكردي و من اصلاً جواب نميدادم و سكوت ميكردم.
* پس من سؤال ميپرسم.
من هم سكوت ميكنم. همين.
سلام عزیزان
تو این پست گزارشی تصویری از مراسم تقدیر ضرغامی از عوامل سریال "میوه ممنوعه" رو براتون میذارم.به همراه یه خبر که خود آقای جعفری دستور دادن که روی وب قرار بگیره.
آقای جعفری در حال حاضر سر تمرین نمایش "ما درمانده مادر مانده" هستند.این نمایش به کارگردانی حمیدرضا آذرنگ و با بازی آقای جعفری و هانیه توسلی و پانته آ بهرام و محسن تنابنده و زهره حمیدی که در جشنواره تئاتر فجر اجرا می شود. تمرینات گروه بازیگران این نمایش که چند روزی است شروع شده در فرهنگسرای شفق صورت می گیرد. با امید اینکه آقای جعفری امسال در جشنواره لقب بهترین بازیگر مرد رو از آن خود کنن.
چند شب گذشته در تالار حافظ شيرازي محمد رضا شريفي نيا بازيگر سينماي ايران به عنوان مدل تبليغاتي يك شركت تجاري شناخته شد. به گزارش سايت سينماي ما، ديشب طي مراسمي با حضور هنرمندان سينما و برخي از مدير مسئولان نشريات مختلف، محمد رضا شريفي نيا به عنوان مدل تيليغاتي يك شركت تجاري معرفي شد. محمد رضا شريفي نيا در اين مراسم گفت: اولين هديه اي كه من در دوران نوجواني دريافت كردم يك دوچرخه نبود بلكه دوربين عكاسي بود كه باعث شد نوع نگاه من به محيط پيرامون تغيير يابد و مسير زندگي ام عوض شود.از هنرمندان حاضر در اين مراسم مي توان به مريلا زارعي، مسعود ده نمكي، مهناز افشار، نيوشا ضيغمي، حامد كميلي، حسام نواب صفوي، يوسف تيموري، رضا صادقي، امير جعفري، رسول نجفيان، محمد سلوكي ، مهراوه و مليكا شريفي نيا اشاره كرد.
گفتني است در اين مراسم بخشي از مبلغ قرارداد شريفي نيا با اين شركت تبليغاتي به انجمن هاي خيريه اهدا شد.

گفتگوي حامد كميلي و امير جعفري در حاشيه مراسم تقدير از عوامل سريال هاي ماه رمضان
امیر جعفری در مراسم تقدیر از عوامل سریال های ماه رمضان
امیر جعفری بازیگر مجموعه "میوه ممنوعه"


